اربعين
فاصله امام حسين تا امام رضا عاشوراست
دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسینبنعلی(ع ) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعه ای که 1421 سال از وقوع آن می گذرد؛ اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شیعیان، بلکه تمامی آزادگان را به سوی خویش جلب می کند. آنچه در اولین نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم می خورد و جلب توجه می نماید ، انگیزه ماورای مادی این جنبش عظیم است. حسین بن علی(ع) از سر آغاز قیام خویش و حرکت از مدینه، و حتی قبل از آن، نه تنها به عدم پیروزی مادی خویش آگاه بود؛بلکه ازشهادت خود و اسارت خاندانش اطلاع و بارها،از طریق اخبار غیبی توسط پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) از شهادت خویش با خبر گشته بود و این نکته ای بود که افراد مختلف نیز در مواقف متعدد ، با او در میـــان می گذاشتند؛ اما او همچنان بر هدف خویش که انجام وظیــفه خطیر الهی و احیای دین و سنت نبوی بود ، اصرار می ورزید . از سوی دیگر این انگیزه و نیت خدایی قیام حسین (ع) و اصحابش در لحظه به لحظه این واقعه به چشم میخورد؛ از سبقت گرفتن اصحابش برای شهادت از یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل 6 ماهه امام حسین (ع) در راه حق و تا آخرین لحظات حیات امام حسین (ع) که نه تنها تمام هستی خود را در راه حق ، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می داند و زیر لب زمزمه می کند: الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک.
انگیزه الهی عاشورا که در آن ذره ای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام اباعبدالله الحسین(ع)، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییر ناپذیر انسانی گردد. و مگر ممکن است که روزگاری از ایام زندگی بشر، انگیزه ظلم ستیزی و آزادی از قید و بند ظلم از صفحه جان آدمی خارج شود و یا عشق به مبدأ خلقت در میان آدمیان فراموش گردد. پس همین پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی، خود سبب تضمین عاشورا، نه تنها پس از 14 قرن، بلکه تا آخر زندگی بشر است. دامنه وسیع اثرات اجتماعی و فردی این قیام الهی که نه تنها پیروان سید الشهدا ( ع ) را تحت تاثیر قرار داده، بلکه سبب بیداری و تأثیر پذیری احرار و آزادگان جهان نیز گردیده است. ریشه های این فرهنگ و پیام جاودانه را در دل تاریخ مستحکم نموده است و تا زمانی که این اثرات عمیق و وسیع، در گستره تار یخ باقی و پا بر جاست، نام و یاد حماسه سازان کربلا نیز پایدار خواهد بود. از آنچه تاکنون مورد بررسی اجمالی قرار گرفت ، به وضوح مشخص می شود که فراموشی این واقعه عظیم، هرگز متصور نیست. اسلام از همان آغاز تبلیغ، اصلیترین برنامه خویش را رهایی آدمی از قید طاغوت و بندگی و اطاعت غیر خدا، معرفی نمود و بر آن پافشاری نمود. به همین خاطر مستکبران و مشرکان که منافع خویش را در خطر می دیدند، و تعارض آشکار اسلام با اهداف و مطامع خویش را در یافته بودند، همواره بر آن تاختند. اما رهبری الهی پیامبراکرم(ص) و امدادهای الهی مانع به ثمر نشستن کوششهای آنان می شد. از طرف دیگر، مسلمین نیز آنان را دشمن آشکار دین خویش میدانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز کوتاه نمی آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا(ص)، روش خویش را تغییر دادند و شروع به استحاله و تغییر تدریجی این دین الهی از درون و وارونه جلوه دادن تعالیم آن و افزودن خرافه به آن نمودند ؛ تا جایی که پس از رسول اکرم (ص)، رفته رفته تمام ارکان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبی گرامی اسلام (ص)، از انجام آن عاجز بودند ،امروز در زیر پوشش ظاهری اسلام و به نام دین، انجام میدادند و هرچه زمان گذشت، بخشهای بیشتری از دین خدا را زیر و رو کردند. با ذکر این مطلب، این نکته واضح و آشکار می گردد که قیام حسینی تنها در یک پیکار و ستیز میان اقلیت حق و اکثریت باطل ، خلاصه نمی شود ؛ بلکه خود چشمه جوشان معــرفتی و شناختی است و دارای یک پیام جاودانه الهی و انسانی و به وجود آورنده یک معیار ابدی است که در تمامی اعصار عمل نمودن به آن سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانیت انسان می گردد . بر این اساس ، اسلام بقای خویش را مرهون مجاهدتهای سید الشهداست و این همان مفهوم حدیث نبوی است که « حسین منی و انا من حسین » امروز دشمنان هجوم همه جانبه خویش را به اسلام ادامه می دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغییر اصول و مبانی اسلامی میدانند و از سوی دیگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسیر می نماید .
پس امروز نیز ما به ماهیت پیام و قیام سیدالشهدا نیازمندیم تا اسلام اصیل و به دور از پیرایه را که پیامبر اسلام (ص) به عالمیان عرضه نمود را درک نماییم و آنرا حفظ کنیم و باورهای خویش را از هرگونه جهالت و ضلالت به دور نگه داریم و درون انسانی خویش را از بند برهیم تا بدین وسیله مقدمات برپایی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و بر پایه تعالیم جهان شمول اسلام را فراهم آوریم و راه را برای حکومت جهانی مهدی موعود (عج) هموار کنیم. در حقیقت، قیام حسینی در عصر حاضر و در فضای غبار آلود تبلیغاتی موجود، هر چه بیشتر مرز حق و باطل را تبیین می نماید و دوباره فطرت مدفون شده بشر را که در زندگی مادی غوطه ور است بیدار می کند. پس نه تنها نیاز بشر در عصر حاضر به قیام عاشورا از بین نرفته است، بلکه فزونی یافته است .
عاشورا: حال و آینده
نسل امروز و آینده هنوز تشنه فضیلت و عدالت است و به دلیل سرخوردگى از تباهىها بهدنبال آرمان شهر اسلامى مىگردد. اینان به نیرومندى و توانایى خویش براى به دست آوردن دنیایى بهتر و در نتیجهرستاخیزى مطلوب مىاندیشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزشهاى اسلامى انسانىبه صورت بهینه بهره گیرد. این تفکر حیاتىترین، اندیشهاى است که مىتواند بهبالندگى جامعه جوان امروز و آینده مدد رساند. همانگونه که می دانید صحنه عاشورا چنان آگاهانه در راه معشوق جانسپارى کردند که به قول امام خمینى(ره): «هر چه روز عاشورا سیدالشهدا سلاماللهعلیه به شهادت نزدیکتر مىشد، افروختهتر مىشد و جوانان او مسابقه مىکردند براى این که شهید بشوند، همه هم مىدانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. براى این که آنها مىفهمیدند کجا مىروند؛ آنها مىفهمیدند براى چه آمدند؛ آگاه بودند که «ما آمدیم اداى وظیفه خدایى را بکنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ بکنیم». امام خمینى(ره) رمز عزت مردم ایران، از ذلت و زبونى را، احیاى حماسههاى عاشورایى مىدانند و مىفرمایند: «عاشورا را زنده نگهدارید که با نگهداشتنعاشورا کشور شما آسیب نخواهد دید.»
شجاعت سیدالشهداء علیه السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدنى و علم و آگاهى آنحضرت به آئین جنگ و نبرد و مدیریت و فرماندهى و به خاک انداختن دلیران ودلاوران صحنه کارزار بود، بلکه تمام اینها از روح قوى و خصیتبلند و حیاتاعتقادى و اسلامى او نشات مىگرفت. وقتى از او مىپرسند از پیامبر حدیثى که خودت شنیده باشى نقل کن مىفرماید: « ان الله یحب معالى الامور و یبغض سفسافها » خداوند کارهاى بلند و گرامى رادوست مىدارد و کارهاى پست و زبون را دشمن مىدارد.»
در این روایت امام حسین(ع) که از جد بزرگوارش نقل مىکند، معلوم مىشود روح بلندامام با امور پست جسمى سر و کار ندارد، سر و کارش با معانى عالى و بلند و باعظمت است. از دیدگاه اسلام همه حماسههاى نژادى و قومى مذموم است و آن حماسهاى در اسلامممدوح و پسندیده است که بر اساس عزت نفس، کرامت نفس، آزاد منشى و استقلالفرهنگى و اعتقاد دینى باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستى را تحمل ننماید.
سیدالشهدا با الهام از آیات حماسى قرآن هم چون آیه شریفه «لله العزه ولرسوله و للمومنین» و آیه «لن یجعل الله للکافرین على المومنین سبیلا» و بااستفاده از زندگى حماسى و سیره عملى رسول خدا(ص) و امیرالمومنین علیه السلامو حماسههاى زهراى اطهر وامام حسن مجتبى(ع) به احیاى انسانهاى مرده زمانپرداخت و شخصیت معنوى مسلمانان را بیدار کرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و درملت اسلام در تمامى قرون و اعصار حماسه و غیرت ایجاد کرد، حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و براى تمام نهضتها و انقلابهاى دنیا سوژه و سرمایه بىنظیرى شد و به آنها آموخت که ترسها، زبونىها، بردگىها، چاپلوسىها، بیگانهپرستىها، همه و همه مولود از دست دادن خوى فطرى و شخصیت انسانى است. رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمى خامنهاى پیرامون روحیه حماسى و رفتار شجاعانه مردم شریف ایران و برکات آن مىفرمایند: «رفتار شجاعانه همه مردم و مسئولان ایران، علتهاى دیگر را براى مقاومت دربرابر آمریکا تشجیع کرده است. اکنون دورانى که امریکایىها خیال مىکردند صاحباختیار دنیا هستند و براى کشورهاى گوناگون خط و نشان مىکشیدند، سپرى شده است واین همه به برکتشجاعت و نترسیدن ملت ایران از ابرقدرتها حاصل شده است.» امروزه ملتهاى مسلمان سراسر دنیا در پرتو تعالیم حماسى حضرت اباعبدالله الحسین ( ع ) مىروند تا در تاریخ معاصر تحولى ایجاد کنند. امروزه بیدارى و آگاهى سیاه پوستان امریکا آن هم در پرتو تعالیم انسان ساز عاشورایى و رهنمودهاى امام خمینى ( ره ) مایه بسى امید و بشارت است.
رهبر معظم انقلاب در این باره فرمودند: «سیاهپوستان آمریکا اعم از مسلمان ومسیحى در این تظاهرات مشتهایشان را گره کردند و فریاد «الله اکبر» سر دادندو به ترجمه سوره مبارکه حمد گوش فرا دادند این پیام قرآن بود که زیر چشم رژیماستکبار امریکا در دنیا پخش شد و این واقعیت نشان داد که با وجود مخالفت هاىامریکا پیام انقلاب اسلامى به مخاطبین آن در دورترین نقطه جهان رسیده است.»
رهبر معظم انقلاب بااشاره به حماسههاى مردم شریف ایران و با قاطعیت تمام مىفرمایند: « همه دولتها اعتراف دارند که تنها ایران اسلامى است که با شجاعت در مقابلامریکا و اسرائیل ایستادهاند.»
به خاطر همان تعالیم عاشورایى است که هنوزشعارهاى حماسى و پیامهاى بلند آن به گوش اهل دل مىرسد که مىفرمود: الموت اولى من رکوب العار والعار اولى من دخول النار انا الحسین بن على آلیت ان لا انثنى حتى عیالات ابى امضى على دین النبى ، «مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم استمن حسین فرزند على هستم، سوگند یاد کردهام که در مقابل دشمن سرفرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت مىکنم و در راه آئین پیامبر کشته مىشوم.»
روحیه حماسى است که باعث مىشود انبیاء الهى براى اجراى عدالت اجتماعى کوچکترین سازشىبا مترفین و کفار نداشته باشند.
همین حماسههاى صادقانه و مخلصانه بود که یک جاذبه واقعى و حقیقى در قلوب مردممومن جهان ایجاد کرد که حرارت و سوزش آن هرگز به سردى نمىگراید و در زیر اینآسمان کبود نمىتوان نهضت و انقلاب اصلاحى را پیدا کرد که با حماسههاى جاویدعاشورا آشنا نباشد.
آرى «ان لقتل الحسین حراره فى قلوب المومنین لن تبرد ابدا» امام خمینى ( ره ) «بزرگداشتشعائر عاشورایى» را مهمترین رمز وحدت ملل مسلمان جهان مىداند وتعالیم عاشورایى را ثمربخشترین حماسهبراىعزتمسلمین و ذلت و خوارى کفار ومشرکین و نابودى استکبار جهانى بهحساب آورده ومىفرماید: «همه باید بدانیم که آن چه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسى، مراسمعزادارى ائمه اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابى عبداللهالحسین علیه السلام است که حافظ ملیت مسلمین به ویژه شیعیان اثنى عشرعلیهم صلوات الله و سلم مىباشد.»
عاشورا و زنان
زلال «عاشورا» در متن زندگى شیعه و در عمق باورهاى پاک او جریان داشته و در طول چهارده قرن سیراب کننده جانها بوده است.
اینک نیز عاشورا پرگارى است که عشق را ترسیم مىکند و کانونى است که ارزشها، احساسها، عاطفهها، خردها و ارادهها برگردش مىچرخند.
عاشورا از دیرباز تجلىگر روز درگیرى حق و باطل و روز فداکارى و جانبازى در راه دین و عقیده، شناخته شده است. حسین(ع) در این روز با یارانى اندک ولى با ایمان و صلابت و عزتى بزرگ و شکوهمند، با سپاه سنگدل و بىدین حکومت ستمکار یزیدى به مقابله برخاست و کربلا را به صحنه همیشه زنده عشق خدایى و آزادگى مبدل ساخت. عاشورا اگر چه یک روز بود، اما دامنه تاثیر آن تا ابدیت کشیده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است که همه ساله دهه محرم و به ویژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبتبه معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت، حسین بنعلى(ع) مىگردد و حتى غیر شیعیان نیز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظیم فرود مىآورند. عاشورا نشان دهنده معناى «حسین منى و انا من حسین» بود که دین رسول خدا ( ص ) با خون سید الشهدا آبیارى شد و به تعبیر امام خمینى(ره) عاشورا، قیام عدالتخواهان با عددى قلیل و ایمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران کاخنشین و مستکبران غارتگر بود. حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند که مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلتبار ترجیح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاریخ سبز بماند. در این حماسه خونین بیشتر به نقش آفرین مردان و یارانى که در رکاب حضرت به فیض عظیم شهادت نایل شدند توجه شده است و نقش زنان کمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زینب کبرى (س) و نقش وى در پیام رسانى صحبتشده است و نقش دیگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانیان نشان دادند که از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مىپندارند. در حقیقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاوید خواهد ماند و آنان براى همیشه تاریخ پر بار شیعه بهترین الگوى ایمان و ایثار و اخلاص و فداکارى خواهند بود.
نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است که به بعضى از آنها اشاره مىشود:
1- مشارکت در جهاد 2- آموزش صبر 3- پیام رسانى 4- روحیه بخشى 5- پرستارى 6- مدیریت 7- حفظ ارزشها 8- تغییر ماهیت اسارت 9- عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا
الگو گیری ازعاشورا
تاریخ اسلام و شخصیتهای برجستة اسلامی نیز برای مسلمانان در همة دورهها الگو بوده است و تعالیم دین ما و اولیاء مکتب نیز توصیه کردهاند که از نمونههای متعالی و برجسته در زمینههای اخلاق و کمال، سرمشق بگیریم. در میان حوادث تاریخ، «عاشورا» و «شهدای کربلا» از ویژگی خاصّی برخوردارند و صحنه صحنة این حماسه ماندگار و تکتک حماسهآفرینان عاشورا، الگوی انسانهای حقطلب و ظلمستیز بوده و خواهد بود، همچنان که «اهلبیت ( ع )» بصورت عامتر، در زندگی و مرگ، در اخلاق و جهاد، در کمالات انسانی و چگونه زیستن و چگونه مردن، برای ما سرمشقاند. از خواستههای ماست که حیات و ممات ما چون زندگی و مرگ محمد و آل محمّد باشد: «اَللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مَحَمَّدٍ »
امام حسین ـ علیه السّلام ـ حرکت خویش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش، برای مردم دیگر سرمشق میداند و میفرماید: «فَلَکُمْ فی اُسوَةٌ» نهضت عاشورا، الهام گرفتة از راه انبیا، و مبارزات حقجویان تاریخ و در همان راستاست. استشهادی که امام حسین ( ع ) به کار پیشینیان میکند، نشاندهندة این الگوگیری است. هنگامی که حضرت میخواست از مدینه خارج شود، این آیه را میخواند: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»، قبل از حرکت نیز در وصیتنامهای که به برادرش محمد حنفیه نوشت و مبنا و هدف و انگیزة خروج را بیان کرد، از جمله تکیة آن حضرت بر عمل به سیره جدّ و پدرش و پیمودن همان راه بود و نهضت خود را در همان خطّ سیر معرفی کرد: «وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی و اَبی عَلِی بْنِ اَبی طالِبٍ» و سیرة پیامبر و علی ( ع ) را الگوی خویش در این مبارزه با ظلم و منکر دانست. این شیوه، تضمینی بر درستی راه و انتخاب است که انسان مبارز، از اولیائ دین و معصومین الگو بگیرد و برای کار خود حجّت شرعی داشته باشد. در سخنی دیگر، آن حضرت فرموده است: «وَلی وَ لَهُمْ و لِکُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللهِ اُسْوَة و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله »
را اسوة خود و هر مسلمان دیگر قلمداد کرده است. پیامبر اکرم ( ص ) ، دو فرزندش امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) را «امام» معرفی کرده است، چه قیام کنند، چه بنشینند: «اِبْنای هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا» پس از قیام عاشورا نیز در همان خطّ امام و اسوه و الگو بودن امام حسین ( ع ) بود و عمل آن حضرت برای امّت میتوانست سرمشق و سرخط باشد و مبنای مشارکت پیروان امامت در مبارزه با حکومت یزیدی باشد، مبارزهای که ریشه در جهاد همة پیامبران ربّانی و همة جهادهای مقدّس مسلمانان صدر اسلام در رکاب حضرت رسالت داشت.
در تاریخ اسلام نیز، بسیاری از قیامهای ضد ستم و نهضتهای آزادیبخش، با الهام از حرکت عزّتآفرین عاشورا شکل گرفت و به ثمر رسید. حتّی مبارزات استقلالطلبانة هند به رهبری مهاتما گاندی، ثمرة این الگوگیری بود؛ همچنانکه خود گاندی گفته است: « من زندگی امام حسین ( ع )، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندهام و توجّه کافی به صفحات کربلا نمودهام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین ( ع ) پیروی کند »
قائد اعظم پاکستان، محمدعلی جناح نیز گفته است: « هیچ نمونهای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین ( ع ) از لحاظ فداکاری و تهوّر نشان داد، در عالم پیدا نمیشود. به عقیدة من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی نمایند »
بارزترین نمونة آن، انقلاب اسلامی ایران بود که درسها و الگوهای عاشورا، قویترین دستمایة جهاد مردم بر ضدّ طاغوت و دفاع رزمندگان در جبهة نبرد هشت ساله به شمار میرفت. نبرد و شهادت مظلومانه برای رسوا ساختن ظالم، عمل به تکلیف در شدیدترین حالاتِ تنهایی و بییاوری، رها نکردن هدف حتّی با کمبود نفرات و شهادت یاران، همه و همه از ثمرات الگوگیری از عاشورا بود.
امام امّت، در اسوه بودن عاشورا برای نهضت پانزده خرداد میفرماید: « ملّت عظیمالشأن، در سالروز شوم این فاجعة انفجارآمیزی که مصادف با پانزده خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه و سازماندهی واقع میشد. واقعة عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 42 و از آن تا قیام عالمی بقیة الله اروحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلابساز است. » سزاوار است که نهضت عاشورا از ابعاد مختلف، مورد بازنگری دقیق قرار گیرد و شیوههای مبارزه، خطوط اصلی تبلیغ، عوامل ماندگاری یک حرکت انقلابی و ثمربخشی آن در طول سالیان متمادی، و درسهایی که برای به حرکت درآوردن ملّتهای خفته و خمود در آن نهفته است، تبیین گردد و عاشورا به یک «مکتب» و «دانشگاه» تبدیل گردد.
پیام عاشورا
«السلام علیک یا ثارالله و ابنثاره و الوتر الموتور»
عاشوراى سال 61 ه.ق فرا رسید ، و سید الشهداء(ع) که همراه پاکباختگان دین خدا به صحراى کربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگین انگشترى در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. حسین بنعلى ( ع ) با دلى آرام، قلبى مطمئن و روحى بلند در برابر همه سردمداران کفر و مزدورانشان ایستاد و پیام عاشورا را چنین ابلاغ کرد:
الف) آزادى و آزادگی
در بامداد عاشـــــورا، که دشمنان بر گرد سید الشهداء امام حسین ( ع ) حلقه زده بودند به حضرت پیشنهاد بیعت با یزید کردند و امام(ع) فرمودند : لا والله لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید. نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردى خوار پیش شما دراز نمىکنم و چون بردگان ذلت و خوارى را نمىپذیرم. در نزدیکی ظهر عاشورا سید الشهداء پیام آزادى را تکرار کرد و فریاد برآورد: هیهات منا الذلة هرگز تن به ذلت نمىدهیم و زبونى و خوارى از جمع ما دور است. در آخرین لحظات که پیکر پارهپاره سید الشهداء بر روی زمین افتاده بود و خون خدا از رگهاى بریدهاش بیرون مىزد و دشمنان از خدا بی خبر به سمتخیمهگاه اهل بیت ( ع ) یورش مىبردند، در زیر لب این چنین زمزمه کردند : یا شیعة آل ابىسفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم اى پیروان خاندان ابوسفیان، چنانچه دین خدا را کنار گذاشتهاید و از روز رستاخیز نمىهراسید پس در دنیاى خویش آزاده باشید.
ب) عرفان با دید حقیقت
با نزدیکتر شدن ظهر عاشورا ، تهدید سپاهیان دشمن افزونتر می شد ، وحشت و اضطراب زنان و اطفال خردسال را فرا گرفته بود و حسین بن علی ( ع ) فرزند برومند حضرت فاطمه(س) تنهایى را احساس مىکرد. و در این میان سید الشهدا ( ع ) دستش را به سمت آسمان بلند کرد و با معبود خود این گونه سخن گفت: اللهم انت ثقتى فى کل کرب و انت رجائى فى کل شدة و انت لى فى کل امر نزل بى ثقة و عدة، کم من هم یضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیلة و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه [به] العدو انزلته بک و شکوته الیک رغبة منى الیک عمن سواک ففرجته عنى و کشفته [و کفیتنیه] فانت ولى کل نعمة و صاحب کل حسنة و منتهى کل رغبة. بارالها، تو در هر اندوه و مشکلى مورد اعتماد منى; در هر سختى مایه امید و در هر امرى که بر من وارد آید مورد اعتماد و پشتیبان من هستى. غمهایى سبب سستى قلب مىشود و راه چارهاندیشى را بر انسان مىبندد، در آن هنگام دوستان انسان را رها مىکنند و دشمنان به نکوهش مىپردازند; چه بسیار چنین غمهایى که به درگاه تو روى آوردم، به تو شکایت کرده، از دیگران روى گرداندم و تو آن غمها را بر طرف ساختى. پس تو عطا کننده هر نعمت، صاحب هر خیر و نیکى و پایان هر آرزو و امیدى.
ج) نماز نیایش
هنگام اذان ظهر فرا رسید. یکی از یاران مخلص امام در ظهر عاشورا پیشنهاد اقامه نماز جماعت کرد، حضرت فرمودند: وقت نماز فرا رسیده است، خداوند تو را از نمازگزارن قرار دهد. آنگاه نماز را آغاز کرد و نزدیک به نیمى از مجاهدان از فیض جماعت آن حضرت کامیاب شدند. اقامه نماز در صحنه کربلا، به عنوان بالاترین پیام عاشورا، در زیارات منقول از ائمه اهل بیت(ع) مورد تاکید قرار گرفته است. زائران امام حسین(ع) به پیروى از معصومان(ع) در زیارت آن حضرت به این حقیقت والا اشاره مىکنند و مىگویند: ... اشهد انک قد اقمت الصلاة...
د) ایستادگی حق در برابر باطل
در روز عاشورا، حلقه محاصره دشمنان لحظه به لحظه تنگتر مىشد و سختیهایش فزونى مىیافت. در آن هنگام، که تشنگى بر زنان و اطفال روى آورده، یاران یکى پس از دیگرى شربتشهادت مىنوشیدند و خویشاوندان نزدیک و فرزندان حضرت در خون خویش دست و پا مىزدند. امام(ع) آن سنگدلان از خدا بىخبر را مخاطب ساخت و فرمودند: تبا لکم ایتها الجماعة و ترحا افحین استصرختمونا و لهین متحیرین... .
الا و ان الدعى بن الدعى قد رکزنى بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یا بى الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ...
در پایان امام(ع) اشعار فروة بنمسیک مرادى را قرائت کردندکه آمده است :
اگر شما را شکست دادیم از قدیم چنین بودهایم و تازگى ندارد اگر با شکست رو به رو شدیم باز مغلوب نشدهایم پیروزى در هر حال با جبهه حق است ما با ترس خوى نگرفتهایم اگر کشته شویم سرنوشت، شهادت در راه خداست.
ه) سجده کردن در برابر حق و حقانیت
بالاترین پیام سیدالشهداء، در روز عاشورا، تسلیم در برابر خداوند سبحان بود. یاران آن حضرت نیز چنین بودند و در برابر امام خویش مىگفتند: انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الى یوم القیامة من تا روز قیامت، با هر که با شما [معصومان] سازش کند، سازش مىکنم و با هر که بر شما [معصومان] سر جنگ داشته باشد مىجنگم. یاران امام(ع) ظهر عاشورا، بعد از به جاى آوردن نماز ظهر، گویا بیعتى دیگر کردند و بر تسلیم بودن خویش در برابر فرماندهى چنین تاکید کردند: نفوسنا لنفسک الفداء و دماؤنا لدمک الوقاء فوالله لا یصل الیک و الى حرمک سوء و فینا عرق یضرب; جانهاى ما فداى جان تو باد [اى پسر فاطمه] و خونهاى ما فداى خون پاک تو باد. سوگند به خدا، تا وقتى جان در بدن داریم، هرگز به تو و اهل حرمت گزندى نخواهد رسید. سالار شهیدان با توجه به مصایب سنگینى چون در خون غلتیدن یاران، برادران و فرزندان و نیز جراحات فراوان پیکرش چهره بر خاکهاى گرم کربلا نهاد و حدیث عشق به خدا و تسلیم در برابر خالق را چنین زمزمه کرد:
صبرا على قضاءک یا رب، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین، مالى سواک و لا معبود غیرک، صبرا على حکمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائما لانفاد له یا محیى الموتى یا قائما على کل نفس بما کسبت احکم بینى و بینهم و انتخیر الحاکمین.
خدایا، در برابر قضا و حکم حتمىات صبر پیشه مىکنم. خالقى جز تو نیست; اى یاور یارىجویان، غیر از تو یاورى ندارم و جز تو معبودى نیست. حکم تو را مىپذیرم، اى فریادرس کسى که فریادرسى ندارد; اى جاودانهاى که پایانى ندارد، اى زندهکننده مردگان و اى قیومى که بر اعمال همه افراد نظارت دارى، تو خود میان من و دشمنانت قضاوت کن; تو بهترین داورانى.
« السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ( علیه السلام ) »
پىنوشتها:
1ـ بنگرید : ادب الحسین وحماسه ، ص122-121، به نقل ازلهوف سید ابن طاووس ومقتل خوارزمی ونیز همان کتاب ادب الحسین … ص28، 105-104ونیز بلاغه الحسین ، ص 144و 157و…
2 ـ بحارالانوار، ج 98، ص 260، ح 41; زیارت بر اساس دستور امام جعفرصادق(ع) است. ترجمه جمله فوق چنین است: سلام و درود بر تو اى خون خدا و اى پسر خون خدا و اى کشته تنهایى که انتقام خونت گرفته نشده است.
3 ـ بحارالانوار، ج 45، ص7; در کتبى چون مناقب ابن شهر آشوب جمله آخر را چنین نقل کردهاند... و لا افر فرار العبید. همانند بردگان از پیش شما فرار نخواهم کرد. (مناقب آل ابىطالب، ابن شهر آشوب مازندرانى، ج 4، ص 75; الکامل فى التاریخ، ابناثیر، ج 4، ص63; اعلام الورى; اعلام الهدى، الطبرسى، ص 238) ، ص 51
4 ـ صحیفه نور، ج15، ص55 ، ص 205
5 ـ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 60 - 61; ارشاد مفید، ص217; بحارالانوار، ج 45، ص 4.
6 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 21; املهوف على قتلى الطفوف، سید بنطاووس، ص 165.
7 ـ .بحارالانوار، ج 98، ص 260.
8 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 8; ص83، ح 10; املهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ص6 - 155.
9 ـ مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص 5 ، 304 ، 375
10 ـ کتاب پرتوى از عظمتحسین(ع- تالیف لطف الله صافى، ص217 201.
11 ـ منافقون، آیه8.
12 ـ نساء، آیه141.
13 ـ روزنامه رسالت،23/7/74.
14 ـ روزنامه جمهورى اسلامى،27/7/74 ، 13/2 /75
15 ـ مستدرک الوسائل، ج2، ص217.
16 ـ صحیفه نور، ج21، ص173.
17 ـ صحیفه نور. ج9. ص57
18 ـ همان. ج 14. ص 265 ،
19 ـ عوالم (امام حسین) ص3 و 4
20 ـ حیاة الامام الحسین، ج3، ص 378.
امام حسین ( ع ) به همراه 72 تن از یاران صدیقش حماسهای خلق کرد که حتی با یادآوری آن میتوان به عظمت این نهضت حسینی پی برد و برای حرکتها و مبارزات ظلمستیزانه بعدی، در طول تاریخ پس از امام(ع) و یارانش الگویی گشت. در باره رویداد عاشورا بسیار گفته و نوشتهاند. باز هم جاى گفتن و نوشتن باقى است، چرا که این رویداد از چنان ابعاد بزرگ و گستردهاى برخوردار است که هر چه بیشتر به تحلیل و بررسى آن پرداخته شود زوایاى نوتر و تازهترى از آن آشکار خواهد شد. عاشورا نه یک حادثه که یک فرهنگ است، فرهنگى برخاسته از متن اسلام ناب که نقش حیاتى را در استحکام ریشه ها، رویش شاخه ها و رشد بار و برهاى آن ایفا کرده است. عاشورا هیچ گاه در محدوده زمان و جغرافیاى خاصى محصور نمانده است، بلکه همواره الهام بخش تشیع در راستاى حرکت ها، جنبش ها و قیام هاى راستین شیعه ـ پل بسیارى از نهضتهاى دیگر ـ در برابر کانون هاى ظلم و کفر و نفاق بوده است. قیام عاشورا از سال 61 هجرى تا امروز همچون چشمهاى جوشان و خروشان از آب زلال و گواراى خود تشنگان معرفت و حقیقت را سیراب کرده، و الهامبخش بسیارى از نهضتهاى حقّ علیه باطل بوده است. انقلاب اسلامى، به رهبرى امام خمینى(ره) از عاشورا حسینی الهام گرفت. وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره) نیز این مفاهیم را بیان میدارد که هر کس خود را بیشتر برای ظلم محیا کنید ، ظالم بیشتر میشود و اگر در برابر ظالم ایستادگی کنید ظلم از بین میرود. روحانیت شیعه همواره براى حراست از کیان فرهنگ عاشورا، نه فقط آن را در طول اعصار متمادى بازگو کرده است، بلکه حتى به بازسازى آن و پاسدارى از ارزش هاى ناشى از آن پرداخته است. بازسازى مضامین و مفاهیم بلند فرهنگ عاشورا در هر عصر و زمانى به فراخور حال آن زمان، تأثیر بسیار شگرف و سازنده اى در راه پیشبرد اهداف مقدسى همچون نشر معارف و فرهنگ اسلام ناب، بر جاى نهاده است. تاریخ شیعه گواه صادق و روشنى از این بازسازىها است. این بار نیز آذرخشى دیگر از آسمان کربلا درخشید که نور آن مشعل فروزان راه حق طلبان و حقیقت جویان، و ابهت و صلاى آن، در هم کوبنده الحاد و نفاق است. عاشورا رسالت بزرگى را بر دوش همه دینداران به ویژه آگاهان جامعه نهاده است. همگان پس از شناخت ابعاد آن موظفاند خود و جامعه خود را با آن مقایسه و از آن درس و عبرت بیاموزند، چرا که زنده بودن تاریخ به ترسیم و تصویب آن و سنجش خودمان با آن است. از این روى، سخنی هر چند کوتاه پیرامون اساسىترین بعد این حادثه بزرگ است که در بخشی از آن تحت عنوان « عاشورا در محرم » که بر گرفته از موضوعات مختلف پیرامون این حادثه تاریخی خواهد بود بیان می گردد .
تولد تاریخ
پنجاه سال از غروب آفتاب آسمانی وحی میگذشت و بیش از بیست سال بود که زمین و زمان از تابش خورشید قسط و عدالت محروم شده بود، پنجاه سال پیش از این، پیامبر اسلام(ص) رحلت فرموده بود و در طول این نیم قرن تنها چهار سال و نه ماه آفتاب عدالت درخشیده بود، دیگر هرچه بود سیاهی بود و ستم، ظلم بود و ظلمت، و هرچه عقربه تاریخ پیشتر می رفت سیطره سیاهی و ستم بیشتر میشد و این سیطره چنان باسرعت پیش میرفت که دیگر امید به نور نجاتی نبود، میرفت که نام قرآن و اسم اسلام نیز به فراموشی سپرده شود و این، یعنی محو حقایق و نابودی انسانیت و به باد دادن تمام زحمات و خدمات پیامبران و اصلاحگران تاریخ؛ به عبارت دیگر تحریف و تدفین تاریخ، تاریخی که رسولان حق، از آدم تا خاتم به آفرینش آن کمر همت بسته بودند و با تحمل سختیهای طاقتفرسا و با صداقت و صمیمیت فوق العاده خویش آن را ساخته بودند و چه میثمها که در حراست از آن به سر دار نرفته و چه ابوذرها که به خاطرآن، شکنجه و تبعید نشده بودند و از همه مهمتر حضرت علی(ع) آن عین عدل و عرفان و انسان کامل در این راه مقدس شهید شده و با خون خویش و این ابرمرد، کسی جز امام حسین(ع) و این کار سترگ، جز با حماسه بینظیر کربلا، نمیتوانست باشد این کار با منبر و خطابه یا با نوشتن نامه و رساله تحقق نمییافت، خون خـدا میبایست دین خدا را از نو زنده کند و با شهادت خویش حجاب از چهره اهل تزویر بردارد . حضرت با آگاهی تمام به آخرکار وبا شوق واشتیاقی وصف ناپذیر به دیدار دوست به راه افتاد ورفت که کربلا راعرش عشق وعاشورا را قیامت قرآن وتولد تاریخ کند که کرد وحیرت آبادی را بنام کربلا تا ابد زنده وبالنده دربلندای ابدیت پدید آورد که هنوز هم که هنوز است جهانخواران وزورمداران وریا کاران تا نام کربلا وعنوان عاشورا را می شنوند خوابشان آشفته می شود و کربلا بزرگترین و مهیبترین کابوسی است که خواب را بر چشم همه یزیدیان حرام کرده است .
حسین بن على ( ع )
امام سوم شیعیان،شهید کربلا و خون خدا،که نهضت عاشورا بر محور فداکارى و جان فشانى آن حضرت شکل گرفت و تاریخ بشرى را سرشار از حماسه و ایثار کرد و درس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خویش که در کربلا ریخت،درخت اسلام آبیارى شد و امت مسلمان بیدار گشت. سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده حضرت على (ع) و حضرت فاطمه ( س ) دختر پیامبر اسلام (ص) بود. رسول خدا «ص» نام فرزند حضرت زهرا «ع» را «حسین» نهاد.وى مورد علاقه شدید پیامبر خدا «ص» بود و آن حضرت در باره او فرمود: «حسین منى و انا من حسین...»
حسین بن على (ع) مدت شش سال از دوران کودکى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى کرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در کنار پدرش امیرمومنان حضرت علی (ع) زندگى کرد و در حوادث مهم دوران خلافت ایشان به صورت فعال شرکت داشت . پس از شهادت امیر مومنان حضرت علی ( ع ) (در سال 40هجرى) امامت به حسن بن على «ع» رسید ، همچون سربازى مطیع رهبر و مولاى خویش و همراه برادر بود . پس از انعقاد پیمان صلح،با برادرش و بقیه اهل بیت «ع» به مدینه آمدند . مدت ده سال در صحنه سیاسى و اجتماعى در کنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت در آن دوران ده ساله که معاویه بر حکومت مسلط بود، امام حسین«ع»همواره یکى از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهاى معاویه و دستگیریها و قتلهاى او بود و نامههاى متعددى در انتقاد از رویه معاویه در کشتن یاران وفادار به حضرت على «ع» بودند و پیرامون اعمال ناپسند دیگر او نوشت.
در عین حال،حسین بن على «ع» یکى از محورهاى وحدت شیعه و از چهرههاى برجسته و شاخصى بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصیت او بیم داشت . با مرگ معاویه در سال 60 هجرى ، یزید به والى مدینه نوشت که از امام حسین«ع»به نفع او بیعت بگیرد . اما سید الشهدا که فساد یزید و بىلیاقتى او را مىدانست، از بیعت امتناع کرد و براى نجات اسلام از بلیه سلطه یزید که به زوال و محو دین مىانجامید ، راه مبارزه را پیش گرفت.از مدینه به مکه هجرت کرد و در پى نامه نگاریهاى کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به کوفه،آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامههایى براى شیعیان کوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ کوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل،در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجرى از مکه به سوى عراق،حرکت کرد. پیمانشکنى کوفیان و شهادت مسلم بنعقیل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهدا که همراه خانواده، فرزندان و یاران به سوى کوفه مىرفت، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت . تسلیم نیروهاى یزیدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین،مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسید،از آن پس،کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگى شد و کشته شدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدانهاى خفته گردید.
قصیده دعبل مفصل و طولانی است. در کتاب کشف الغمه بیش از 120 بیت ذکر کرده است و در کتب مختلف شمار ابیات آن متغیر است.که در اینجا چند بیتی از آن را میخوانیم:
مدارس آیات خلت من تلاوه
و منزل وحى مقفر العرصات
لال رسول الله بالخیف من منى
بالرکن و التعریف و الجمرات
دیار على و الحسین و جعفر
و حمزه و السجاد ذى الثفنات
دیار عفاها کل جون مبادر
و لم تعف للایام و السنوات
قفا نسال الدار التى خف اهلها
متى عهدها بالصوم و الصلوات
و این الاولى شطت بهم غربه النوى
افانین فى الافاق مفترقات
هم اهل میراث النبى اذا اعتزوا
و هم خیر قادات و خیر حمات
و ما الناس الا حاسد و مکذب
و مضطعن ذواحنه و ترات
اذا اذکروا اقتلى ببدر و خیبر
و یوم حنین اسلبوا العبرات
قبور بکوفان و اخرى بطیبه
و اخرى بفخ نالها صلواتى
و قبر ببغداد لنفس زکیه
تضمنها الرحمن فى الغرفات
فاما المصمات التى لست بالغا
مبالغها منها بکنه صفات
الى الحشر حتى یبعث الله قائما
یفرج منها الهم و الکربات
نفوس لدى النهرین من ارض کربلا
معرسهم فیها بشط فرات
تقسمهم ریب الزمان کما ترى
لهم عقره مغشیه الحجرات
سوى ان منهم بالمدینه عصبه
مدى الدهر اضناه من الازمات
قلیله زوار سوى بعض زور
من الضبع و العقبان و الزحمات
لهم کل حین نومه بمضاجع
لهم فى نواحى الارض مختلفات
و قد کان منهم بالحجاز و اهلها
مغاویر یختارون فى السروات
تنکب لاواء السنین جوارهم
فلا تصطلیهم جمره الجمرات
اذا ورد و اخیلا شمس بالقنا
مساعر جمر الموت و الغمرات
و ان فخروا یوما اتو بمحمد
و جبریل و الفرقان ذى السورات
ملامک فى اهل النبى فانهم
على کل حال خیره الخیرات
فیارب زدنى من یقینى بصیره
وزد حبهم یارب فى حسناتى
بنفسى انتم من کهول و فتیه
لفک عناه او لحمل دیات
احب قصى الرحم من اجل حبکم
و اهجر فیکم اسرتى و بناتى
و اکتم حبیکم مخافه کاشح
عتید لاهل الحق غیر موات
لقد حفت الایام حولى بشرها
و انى لارجو الا من بعد وفاتى
الم تر انى مذ ثلاثین حجه
اروح و اغدو دائم الحسرات
ارى فیئهم فى غیر هم متقسما
و ایدیهم من فیئهم صفرات
فال رسول الله نحف جسومهم
و آل زیاد حفل العقرات
بنات زیاد فى القبور مصونه
و آل رسول الله فى الفلوات
اذا وتروا مدوا الى اهل واتریهم
اکفا عن الاوتار منقبضات
فلولا الذى ارجوه فى الیوم اوغد
لقطع قلبى اثرهم حسراتى
خروج امام لا محاله خارج
یقوم على اسم الله و البرکات
یمیز فینا کل حق و باطل
و یجزى على النعماء و النقمات
ساقصر نفى جاهدا عن جدالهم
کفانى ما القى من العبرات
فیا نفس طیبى ثم یا نفس ابشرى
فغیر بعید کل ما هو آت
فان قرب الرحمن من تلک مدتى
و اخر من عمرى لطول حیاتى
شفیت و لم اترک لنفسى رزیه
و رویت منهم منصلى و قناتى
فمن عارف لم ینتفع و معاند
یمیل مع الاهواء و الشبهات
قصا راى منهم ان اموت بغصه
تردد بین الصدر و اللهوات
کانک بالاضلاع قد ضاق رحبها
لما ضمنت منن شده الزفرات
آن چه در حیات سیاسی امام هشتم (ع ) قابل توجه و دقت است , مسئله ی خلافت و ولایتعهدی است که از طرف مأمون الرشید خلیفه عباسی به آن حضرت پیشنهاد شد و آن حضرت از پذیرفتن خلافت سرباز زد, و ولایتعهدی مأمون را به کراهت پذیرفت .
داستان آن به اختصار به روایت ابوصلت هروی چنین است : وی می گوید: در مرو, خدمت امام رضا (ع ) بودم و مامون به آن حضرت گفت : ای فرزند رسول خدا (ص ) فضیلت , علم , زهد; پارسایی و عبادت تو را می دانم , و تو را در امر خلافت از خود شایسته تر می دانم , می خواهم خود را از خلافت عزل کنم و به تو بسپارم و به تو بیعت نمایم . امام (ع ) فرمود:
«اگر خلافت را خدا برای تو قرار داد, روا نیست لباسی را که خدا در قامت تو راست کرد, بیرون کنی و به دیگران بدهی , و اگر از آن تو نیست چگونه آن را به من می سپاری ؟». مأمون گفت :«چاره ی نداری جز آن که بپذیری !.»
امام (ع ) فرمود: «هرگز این کار را نکنم , مأمون بالاخره از اصرار خود ناامید گردید».
مأمون گفت : «وقتی که خلافت را قبول نمی کنی , پس ولایتعهدی مرا قبول کن».
امام رضا (ع ) فرمود: «پدرم از پدرانش روایت کرد که من قبل از تو می میرم و با زهر شهید می شوم ». مأمون اصرار کرد و امام (ع ) اباء ورزید, تا آن که مأمون امام را تهدید کرد که اگر ولایتعهدی مرا نپذیری , گردنت را می زنم , امام (ع ) قبول کرد به این شرط که عزل و نصب نکند, و عملاً کاری را انجام ندهد, و سنت و شیوه ای را تغییر ندهد, و از دوربه حیث یک مشاور باشد, و مأمون با این شرط موافقت کرد. این جا جای این پرسش است در صورتی که امامان شیعه ولایت و حکومت را حق خود می دانستند و برای بدست گرفتن قدرت سیاسی تلاش می کردند, پس چرا وقتی که مأمون خلافت را به آن حضرت پیشنهاد می کند, حضرت از قبول آن امتناع می ورزد؟ و ولایتعهدی را با اکراه می پذیرد و شرط می کند که در امور مملکتی دخالت نکند؟
بی تردید که خلافت و ولایتعهدی امر عظیمی بود که دل ها بخاطر آن افسوس می خرد, و برای انسان های آزمند, چه آرزوی بالاتر از این منصب است که حاکمیت بر همه ی جهان اسلام را پیدا نماید, و در هر جمعه و جماعات و منابر او از یاد شود, خصوصاً علویون که در عصر بنی امیه و بنی عباس برای بدست گرفتن زمام حکومت در حال شورش و انقلاب بودند, ولی هم اکنون که خلافت اسلامی دو دستی به سید و آقای آن ها تقدیم می شود, چگونه از پذیرفتن آن سرباز می زنند؟
این وضعیت شک و سؤال را در دل ها بر می انگیزد, در حالی که همه ی مردم به اعلمیت , اورعیت , افضلیت و شایستگی امام برای خلافت اذعان داشتند, خصوصاً شیعه ها که امام را معصوم می دانستند, خصوصاً وقتی مأمون خلافت را پیشنهاد کرد, برای عامه ی مردم ثابت شد که امام از هر کسی سزاوارتر به خلافت است . پس حتماً در پشت پرده رازها و رمزهایی است که امام (ع ) آن را می داند و مردم نمی دانند. تحلیل این قضیه درایت سیاسی امام ];ّّ۵ (ع ) را به خوبی روشن می کند, که آن حضرت با شیوه ی که در پیش گرفت , مأمون را که دارای نبوغ سیاسی بی نظیری بود, کاملاً شکست داد, و تمامی نقشه های سیاسی او را نقش بر آب کرد, تا آن که مأمون آن حضرت را به شهادت رساند.
جای این پرسش هم هست که مأمون چرا خلافت و ولایتعهدی را برای امام هشتم (ع ) پینشهاد کرد؟ آیا این پیشنهاد صورت واقع را داشت یا یک بازی سیاسی بود که مأمون می خواست از آن برای استحکام پایه های حکومت خود بهره گیری نماید؟ آیا بنی عباس که همه ی شورش های علیه خود را سرکوب کردند, ابومسلم خراسانی را که برای استقرار و استحکام حاکمیت آن ها ششصد هزار نفر را بخاک و خون کشیده , از دم تیغ گذراند و با خاندان برمک چه کرد, امکان دارد که با اخلاص و صداقت دست از خلافت بردارند؟ مأمون که به خاطر مسئله ی خلافت با برادرش امین جنگ داشت , آیا قابل باور است که یکسره دست از همه ی امتیازات بردارد, و از اداره ی امور ممکلت منصرف شود و به گوشه ی بنشیند و به کارهای شخصی خود بپردازد؟ پی بردن به عمق قضیه ایجاب می کند که اولا منظور و هدف مأمون را از پیشنهاد خلافت و ولایتعهدی بدانیم , وانگهی عکس العمل امام رضا (ع ) را:
اما اول : هدف و منظور مأمون را باید از خود او بشنویم , عده ی از عباسیان و دیگر پیروان مأمون بدو گفتند: ای امیرالمؤمنین (ع ) چرا می خواهی که افتخار عظیم خلافت را از خاندان بنی عباس خارج کرده و به خاندان علی (ع ) برگردانی ؟ با این کار خود مقام علی ابن موسی (ع ) را بالا بردی و مقام خودت را پایین آوردی , و خود را به تباهی افکندی ؟ آیا هیچ کسی نسبت بخودش و حکومتش مانند تو جنایت می کند؟ مأمون گفت : به چند دلیل دست به این عمل زدم :
▪ قدکان هذا الرجل مستتراً عنّا یدعوا الی نفسه , فاردنا نجعله ولی عهدنا لیکون دعائه لنا. یعنی : <این مرد بشکل پنهانی مردم را بسوی خود می خواند; و من او را ولیعهد خود کردم تا مردم را به سوی من دعوت نماید>. مأمون می خواست با آوردن امام (ع ) در تشکیلات عباسیان , فعالیت های آن حضرت را محدود کند, تا امام نه برای خود بلکه برای خلافت از مردم دعوت کند, و این استقلال آل علی را از بین می برد.
▪ ولیعترف بالملک و الخلافة لنا. یعنی : «تا بحکومت و خلافت ما اعتراف نماید». قبول ولایتعهدی و راه یافتن ];ّّ۵ امام هشتم (ع ) در دستگاه خلافت , از دیدگاه عامه ی مردم ,اعتراف به مشروعیت حکومت بنی عباس بود و این امتیاز بزرگ برای آن ها بود و در این صورت مخالفت ها و مخاصمت های علویان , خودبخود بنفع عباسیان حل می شد.
▪ ولیعتقد فیه المفتونون به انه لیس مما ادعی فی قلیل ولاکثیر. یعنی : «تا شیفتگانش از وی روی گردان شوند, وباور کنند که او آنچنان که ادعا داشت , نه کم و نه زیاد هیچ ندارد». مأمون می خواست با تحمیل ولایتعهدی ازمقام و منزلت معنوی امام (ع ) کاسته شود, و حضرت رضا (ع ) از نفوذ کلام بماند, و از چشم اطرافیانش ساقط شود, و دیگر کسی او را به عنوان یک چهره ی مقدس و منزه نشناسد, و در نتیجه اعتقاد مردم نسبت به آن حضرت ضعیف شده و اعتمادشان سلب گردد, چه خلافت از نظر مردم نوعی آلودگی تلقی می شد, و وارد ساختن یک انسان مهذب در آن , باعث تنزل و سقوط اجتماعی او می گردید, از این جهت بود که به آن حضرت اعتراض کردند, و حضرت فرمود: قد علم الله کراهتی .
▪ و قد خشینا ان ترکناه علی تلک الحال ان ینتفق علینا منه مالانسده و یأتی علینا منه ما لا نطیقه . یعنی : «ترسیدم از آن که اگر او را بحالش واگذارم , چنان رخنه ی درکار ما پدید آورد که نتوانم آن را سد کنم , و چنان مشکل برای ما خلق کند که تاب نیاورم ». با این روش می توانست فعالیت های امام را زیر نظر بگیرد, از این رو, مراقبان و محافظان زیاد بر او گماشته بود, تا اخبار امام رضا (ع ) را به سوی برسانند>. والان اذا فعلنا به ما فعلنا و اخطئنا فی امره بما اخطائنا و اشرفنا من الهلاک بالتنویه به علی ما اشرفنا, فلیس یجوز التهاون فی امره , ولکنا نحتاج ان نضع منه قلیلاً قلیلاً حتی نصوره عند الرعیة بصورة من لا یستحق لهذا الامر, ثم ندبر فیه بما یحسم علینا مواد بلائه .
یعنی : «حال که در کار خود مرتکب خطا شده و خود را با بزرگ کردن او, در لبه ی پرتگاه قرار داده ام , نباید دربارهء وی سهل انگاری کنیم , بدین جهت باید کم کم از شخصیت و عظمت او بکاهیم , تا او را پیش مردم بصورتی درآوریم که از نظر آن ها شایستگی خلافت را نداشته باشد, سپس درباره ی وی چنان چاره اندیشی کنیم که از خطرات او که ممکن است متوجه ما شود, جلوگیری کرده باشیم ». ۵ خاموش ساختن شعله های خشم و اعتراض مخالفین خصوصاً علویان , و وانمود ساختن علاقه و محبت خود نسبت به آل علی (ع ) برای جلب حمایت علویان هدف دیگر مأمون بود. زیرا شعله های جنگی که بین امین و];ّّ۵ مأمون بر سر خلافت برافروخته شده بود, اکثریت عباسی ها و شیعیان از امین پشتیبانی می کردند, خصوصاً مخالفت شیعیان خراسان که بیشتر نابودی مأمون را تهدید می کرد, و شورش های دیگری در کوفه و بصره و مدینه و مکه , علیه مأمون محسوس بود, مأمون این وضعیت را که درک کرد, هیچ وسیله ای که برای بقای حکومت او نافع باشد ندید, جز آن که تظاهر به شیعی بودن کند, بدین سبب امام را به قبول ولایتعهدی مجبور کرد و مردم را به دوستی او می خواند و پول رسمی را بنام او سکه می زد و بدین وسیله شعله های خشم مردم را فرو می نشاند. و خود می گفت : «ما ظننت ان احداً من آل ابیطالب یخافنی بعد ما عملته بالرضا» یعنی : «گمان نمی کنم بعد از آن که رضا را ولیعهد خود قرار دادم , از احدی از آل ابوطالب بترسم ».
● اما عکس العمل امام هشتم (ع)
▪ مأمون از امام (ع ) دعوت کرد که با خانواده و دوستان خود بیاید, تا وانمود سازد که پیشنهاد خلافت به او امر جدی است , و طبیعت قضیه یعنی تسلیم شدن حکومت اقتضاء دارد که امام در مرو, دیر بنماند, پس باید با خاندانش باشد, اما امام (ع ) تنها آمد, و چنین رفتاری بی تردید می توانست کسانی را که از مسایل سیاسی آگاهی داشتند, بخصوص شیعیان را که در ارتباط مستقیم با امام بودند, متوجه سازد که اما اجباراً این مسافرت را پذیرفته است .
▪ امام (ع ) با علم و آگاهی مخصوصی که داشت , تاکتیک های مأمون را می دانست که مأمون فقط برای استقرار پایه های حکومت خود او را می خواهد اما همین که حکومت او استحکام یابد, مأمون کار خود را می کند, لذا از قبولی پیشنهاد خلافت سرباز زد, و قبولی و لایتعهدی ماه ها بطول انجامید تا آن که امام تهدید شد و ازروی اکراه و اجبار آن را پذیرفت . ریان می گوید: بر امام رضا (ع ) وارد شدم و گفتم : یابن رسول الله (ع ) مردم می گویند: تو با این زهد و تقوا چرا ولایتعهدی مأمون را قبول کردی ؟ حضرت فرمود: خدا می داند خوش نداشتم , ولی خود را در معرض قتل می دیدم پس قبول کردم وای بر این ها مگر نمی دانند که یوسف نبی که فرستادهء خدا بود, وقتی که مضطر شد, تسلط بر دارایی مملکت را برای خود پیشنهاد کرد و گفت : «اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم » .
▪ مأمون برخلاف شرطی که از امام قبول کرده بود, می کوشید که امام (ع) را در صحنه بکشاند, و از او برای خاموش کردن غائله ها بنفع خود استفاده نماید, و امام (ع) شرط را به یاد او می آورد. مأمون از امام (ع ) خواست که نامه ی به دوستانش که کار را بر مأمون سخت کرده بودند, بنویسد و آنان را به آرامش بخواند, امام (ع ) فرمود : من شرط کرده بودم که در امور مداخله نکنم , و ازروزی که ولایتعهدی را پذیرفته ام چیزی بر نعمتم افزوده نگشته است .
قبولاندن این شرط همه ی فرصت های مأمون را از بین برد, و به هدف هایی که می خواست به آن برسد, نرسید. مأمون می خواست امام (ع ) را در کارهای خود شریک نماید, و امام با عدم قبولی مسؤولیت , وضعیت ناهنجاری را که محصول دو قرن بود, نپذیرفت .
▪ امام (ع ) در نیشابور در برابر ازدحام عظیمی , حدیثی را که سلسله ی سند آن را به پیامبر می رساند, خواند, و در آن توحید را که اساس عقیده و حیات است , مطرح کرد و خود را بعنوان شرط توحید مطرح نمود, و با این گفتار مشروعیت حکومت بنی عباس را زیر سؤال برد, و این ضربه ی بزرگ دیگری بود که به مأمون وارد می شد, زیرا منظور از این شروط که موجب تمامیت توحید است , نه خلافت است و نه ولایتعهدی , چون تا هنوز امام این منصب را بعهده نگرفته است , بلکه منظور از این شرط امامت و ولایت است .
▪ امام رضا (ع ) فرمود: «مأمون چیزی به من نداده است و آن چه را به من پیشنهاد می کند حق من است ».
▪ در کیفیت بیعت , اثبات کرد که مأمون که خود را امیرالمؤمنین و خلیفه ی رسول الله می داند, تازه جاهل به احکام است حتی عقد آن چه را به امام سپرده است , نمی داند. و امام در این مجلس بزرگ دست خود را طوری گرفت که پشت دست طرف خودش باشد و روی دستش طرف مردم , مأمون گفت : دستت را دراز کن تا مردم بیعت کنند, حضرت فرمود: جدم رسول خدا (ص ) این چنین بیعت می گرفت , پس مردم بیعت کردند. و قال الناس کیف یستحق الامامة من لایعرف عقد البیعة. کسی که عقد بیعت را نمی داند چگونه مستحق امامت باشد؟ ۷ امام (ع ) در وثیقه ی ولایتعهدی نوشت :
«ان الله یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور».
«خواست نظرها را متوجه بسازد که کار به خیانت علنی کشانده خواهد شد». ۸ این اقدام امام (ع ) حقانیت امامت ائمه (ع ) و بطلان خلافت خلفای پیشین را به اثبات رساند, و امام در خطبه اش فرمود:
«سپاس خدای را که برای ما آن چه را که مردم از بین برده بودند, حفظ کرد و آن چه را پست و بی مقدار کرده بودند, بالا برد, چنان چه هشتاد سال بر منبرهای کفر, مورد سب و سرزنش قرار گرفته بودیم , فضایل و مناقب ما را ازمردم پوشیده نگهداشتند, و اموال هنگفتی برای دروغ بستن به ما, به مردم داده بودند, و با تمام این احوال , خدا برای ما جز بلندی نام نخواست , و فضیلت ها را آشکار فرمود».
▪ و این فرموده ی امام (ع ) که : «امیرالمؤمنین که خدا او را در رفتن راه راست کمک کند و در استقامت امرش توفیق دهد, از حق ما آن چه دیگران انکار کرده بودند, به رسمیت شناخت و مرا به ولی عهدی برگزید, و اگر من پس از او زنده ماندم , ریاست کل را بعهده خواهم داشت ».
گرفتن اعتراف است از مأمون به آن که خلافت حق اهلبیت است و یکی از نکات اصلی مسئله که امام (ع ) آن را دنبال می کرد, همین موضوع بود.
▪ مأمون با تشکیل جلسات علمی و دعوت فقها, متکلمین , اهل حدیث و... از طرفی علم دوستی خود را وانمود می ساخت , اما منظور اصلی او این بود که شاید مسئله ی مشکلی متوجه آن حضرت شده و او را از پاسخ ناتوان بسازد, و بدین وسیله او را بی اعتبار نماید, ولی نتیجه ی معکوس می داد, و برای همه ثابت شد که امام رضا (ع ) سزاوارتر به خلافت است به جهت علم و فضلی که دارد تا آن که مأمون احساس خطر کرد و او را به فکر انداخت که امام (ع ) نه تنها درد او را دواء نمی کند, بلکه اوضاع را علیه او تحریک می نماید, و این به شهادت آن حضرت منجر شد .
▪ و بالاخره امام علی ابن موسی الرضا (ع ) در برابر پیشنهاد مأمون بیشتر از دو راه در پیش نداشت و آن این که یا باید خلافت را قبول و به رأی خود عمل می کرد و بما انزل الله حکم می نمود; و از لازمه ی آن این است که باید در کل نظام تغییرات بوجود بیاورد, و عناصر فاسد را بکلی از دستگاه عزل کرده و عناصر صالح به جای آن بگمارد, ولی تحقق این کار مشکل بود, زیرا شیعیان هر چند زیاد بودند, ولی آنچنان نیروی تعلیم دیده و وفاداری ];ّّ۵ که بتوانند مسؤولیت ها را بپذیرند, و از عهده ی کشورداری خوب بیرون آیند, و در برابر اعتشاشات و مخالفت های داخلی مقاومت نمایند, نبودند. زیرا مردم هر چند اهلبیت (ع ) را دوست داشتند, ولی کاملاً تربیت اسلامی صحیح نشده بودند, و از مردمی که در جو حکومت بنی امیه و بنی عباس تربیت شده و به فرهنگ آنان خو گرفته اند, نباید انتظار داشت که چنین اصلاحات ریشه داری را تحمل کرده و از حکم تخلف ننمایند. بگذاریم از آن که پیشنهاد مأمون از روی صدق و اخلاص نبود, و تهدید بقتل شاهد آنست چه اگر کسی به امامت امام (ع ) به راستی معتقد باشد, او را تهدید بقتل نمی کند و همچنین برگرداندن امام (ع ) از نیمهء راه و اجازه ندادن برای نماز عید.
راه دیگری که برای امام میسر بود, همین بود که از خلافت خود را سبک دوش نماید, و ولایتعهدی را بپذیرد با همین شروط که مطرح کردند و این اصولی ترین روشی بود که بازی های سیاسی مأمون را کاملاً خنثی نمود.
نحوه مخالفت هر خلیفه ای با امامان عصر خود و نیز سیاست و راهبرد امامان معصوم در قبال آنان متفاوت بوده است. در زمان حضرت علی(ع) سیاست سکوت از طرف ایشان و جلوگیری ازنشر فضایل اهل بیت از طرف خلفای وقت اتخاذ می شود. امام حسن مجتبی ابتدا آماده جنگ با معاویه می شوند و زمانی که ادامه جنگ را به ضرر اسلام می بینند از جنگ منصرف و حاضر به پذیرش صلح با معاویة بن ابوسفیان می شوند. در عاشورا، تقابل امام حسین(ع) با خلیفه وقت به اوج خود می رسد و زمانی که ایشان می بینند ٧٢ تن یار باوفا و صادق و آماده شهادت دارند به طور آشکار در مقابل حکومت می ایستند و با آماده شدن خلیفه وقت برای جنگ، امام هم خود را برای دفاع از اسلام و حفظ آن در میدان شهادت آماده می کنند. پس از ایشان امام سجاد(ع) در معرض خفقان شدید از سوی حکومت قرار گرفتند و بهترین شیوه برای نشر معارف اسلامی را با توجه به شرایط موجود در دعا و با زبان دعا با مردم صحبت کردن، می یابند. از ایجاد فضای اختناق و محدود کردن ائمه در زمان امام باقر(ع) و به ویژه امام صادق(ع) کاسته می شود. با وجود این که در این زمان سلسله بنی امیه ضعیف شده و روزهای پایانی حکومت خود را سپری می کند. این دو قیام آشکار علیه حکومت را به نفع اسلام نمی بینند، از این کار خودداری کرده و به جای آن با نشر تعالیم و تربیت شاگردان -به ویژه امام صادق(ع)- به حفظ و دفاع از کیان اسلام می پردازند.
زمان هفتمین اختر تابناک آسمان امامت به دلیل تثبیت حکومت عباسیان دوباره همان سیاست کنترل شدید امام(ع) از طرف خلیفه وقت (هارون الرشید) در پیش گرفته می شود. در زمان مامون عباسی سیاست کنترل و کم کردن دایره نفوذ امام(ع) در مردم تغییر می کند. مامون، امام رضا(ع) را به اجبار در سمت ولایت عهدی خود قرار می دهد. اما این سیاست پایدار نمی ماند و بعد از به شهادت رساندن امام رضا(ع) توسط مامون بقیه ائمه به جز آخرین حجت خدا در زمین گرفتار همان سیاست اختناق می شوندحال سوال این جاست که چرا مامون هم چون بقیه خلفا برای حفظ حکومت خود از خطری که از جانب امام رضا(ع) آن را تهدید می کند، ایشان را به زندان نیفکند یا محدودیت های شدیدی در تماس مردم با ایشان قرار نداد. بلکه با اعلام عمومی، امام رضا(ع) را وارد دستگاه خلافت کرد. سوال دوم در همین زمینه این است که این سیاست مامون و ورود امام رضا به دستگاه خلافت اولا چه تاثیری در جریان های پیرامون مامون و امام رضا در همان زمان داشته و همچنین چه تاثیری بعدها بر رابطه بین امام و خلیفه وقت گذاشته است.در گفت و گویی با غلام رضا جلالی، محقق، نویسنده و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نظر ایشان را در این باره جویا شدیم. این گفت وگو با حذف سوال ها پیش روی شماست.
● امویان و ایرانیان
به دلیل همین نزدیکی فرهنگی امویان با مردم شامات و عدم تطابق فرهنگ آن ها با آموزه های اسلامی، امویان خطر جدی از سوی مردم شام احساس نمی کردند و حساسیت آن ها بیشتر روی آموزه های اسلامی و مردم مکه، مدینه، کوفه و بصره بود. اطراف کوفه بیشتر، ایرانیان ساکن بودند که شناخت بنیادی تری از اسلام پیدا کرده بودند. ساکنان مدینه هم که سال ها زیر نظر تعالیم پیامبر بودند، نمی توانستند تفکر و فرهنگ امویان را بپذیرند.بنابراین در آن زمان سه جریان وجود داشت، اول جریانی که آموزه های پیامبر به وجود آورده بود. دوم، جریان امویان بود که بیشتر از این که از اسلام تاثیر بپذیرند، از غرب آن زمان تاثیر پذیرفته بودند. سومین جریان، ایرانیان بودند که چون تازه به دین اسلام رو آورده بودند و قبلا هم خودشان دارای فرهنگ و تمدن بودند با نگاهی بازیگرانه به دین، با اسلام روبه رو نشدند. به همین دلیل حضرت علی(ع) مرکز خلافت خود را کوفه انتخاب کرد چون ایرانیان که از طرفداران جدی ایشان بودند بیشتر در اطراف کوفه سکونت داشتند. بعدها هم در سپاه مختار ثقفی خیلی از کسانی که با هم حرف می زدند و گزارش هایی از آن ها نقل شده است به زبان فارسی سخن می گفتند. به نوشته کتاب تاریخ سیستان که مرحوم ملک الشعرای بهار آن را تصحیح و منتشر کرده است؛ اولین اعتراضی که نسبت به شهادت امام حسین(ع) صورت گرفت از طرف ساکنان سیستان بود. لذا به تدریج ایران و به خصوص خراسان به مرکز اصلی اعتراض ها علیه بنی امیه تبدیل شد.
علاقه مندان به دین در ناحیه خراسان بیشتر حضور داشتند زیرا بیشتر پایه گذاران علوم حدیث و علوم نقلی خراسانی ها هستند و در حوزه عرفان و حکمت نیز تلاش های قابل توجهی انجام داده بودند. وقتی به منطقه خوارزم نگاه می کنیم کهن ترین متن ها در فضایل اهل بیت (علیهم السلام) مربوط به این ناحیه است و ناحیه خوارزم از لحاظ علمی و تمدنی بسیار تاثیرگذار بوده است لذا خراسان جریان پویایی بوده که نمی توانسته فرهنگ جاهلیت را بپذیرد.در زمان امویان از یک طرف ایرانیان به انسان های درجه دو تبدیل شده بودند و از طرف دیگر عملکرد امویان با عقاید آن ها سازگاری نداشت؛ بنابراین سعی کردند امویان را کنار بگذارند. در سقوط امویان و روی کار آمدن عباسیان حداقل می توانیم ٢٠ نهضت را در خراسان شناسایی کنیم. پایگاه شعوبیگری هم بیشتر در خراسان شکل گرفت. شعوبی ها هم بیشتر بر مسئله عدالت و این که اسلام آمده تا تبعیض ها را برطرف کند تاکید می کردند. ابومسلم خراسانی به امام جعفر صادق(ع) پیشنهاد داد که ایشان عهده دار خلافت مسلمین شوند. اما ایشان نپذیرفتند. لذا این ها به سمت عباسیان رفتند. چون عباسیان فرزندان عباس عموی پیامبر بودند و کسی تصور نمی کرد که علیه خاندان پیامبر عمل کنند اما متاسفانه از اوایل خلافت بنی عباس نشانه های این مخالفت آشکار می شود به طوری که عباسیان سه رویکرد را در مقابله با ائمه اتخاذ کردند.
یکی استبداد و سرکوب مخالفان و قیام هایی بود که از طرف شیعیان انجام می شد. به همین منظور هارون الرشید به خراسان می آید و دلیل آمدن او به خراسان هم ترسی بوده که از این ناحیه داشته است. او با وجود مریض بودن به خراسان آمد که در ناحیه سناباد از دنیا رفت. هارون امین را برای خلافت تعیین می کند. حالا مامون است و امین، بنابراین مامون از یک جهت رقیب دارد و از جهت دیگر تعداد علویان در خراسان زیاد است. در چنین شرایطی چه باید بکند؟بنابراین در چنین شرایطی رویکرد دوم یعنی رویکرد تحبیب از سوی مامون عباسی بیش از گذشته در پیش گرفته می شود. مامون براساس یک بازی سیاسی سعی کرد خود را به شیعیان نزدیک کند و وقتی فهمید در بین بنی هاشم و علویان با نفوذتر از علی بن موسی الرضا وجود ندارد؛ از ایشان خواست که به خراسان بیایند. استقبال باشکوهی که از آن حضرت هنگام ورود به خراسان شد محبت مردم این ناحیه را به خاندان رسول خدا نشان می داد.حاکم نیشابوری تعداد کسانی را که به استقبال امام رضا(ع) آمده بودند هزاران نفر نقل می کند. قوی ترین ارتباط مردم ایران با جریان امامت و ولایت در زمان امام رضا(ع) به وجود می آید؛ لذا آمدن آن حضرت به این سرزمین باعث توسعه تشیع در ایران می شود.
امام رضا(ع) آموزه های پیامبر اکرم(ص) را به طور عملی به مردم آموزش می دهند. زمانی که امام رضا(ع) به خانه یکی از اشراف نیشابور دعوت می شوند به جای این که بر تختی که برای ایشان آماده شده بود بنشینند در کنار خدمت کاران و بقیه اهل آن مجلس می نشینند. حاکم نیشابوری نقل می کند که از آن به بعد بزرگان و عالمان دینی به جای این که در بالای مجلس بنشینند در پایین مجلس و در آستانه در می نشستند.سومین رویکردی که در زمان عباسیان به طور ویژه شاهد آن هستیم رقابت در حوزه فکر و اندیشه بود. آن ها در تحلیلی که با خود داشتند نفوذ ائمه اطهار را بیشتر از سمت معارف آن ها می دانستند.لذا برای این که بتوانند اهمیت این معارف را کم جلوه دهند و بگویند کانون معارف فقط خاندان رسول اکرم نیستند به سمت مکاتب هند، ایران، یونان و روم رفتند. این سیاست در زمان منصور پایه گذاری و در زمان مامون به اوج خود رسید. ولی این سیاست هم به دلیل عدم شناخت آن ها از امام و علم امام به شکست انجامید.مامون زمانی که گسترش و نفوذ روزافزون امام را در بین مردم و متفکران سایر ادیان و فرقه ها می بیند و زمانی که از توانایی بر غلبه کردن بر امین و تصرف بغداد مطمئن می شود سیاست خود را تغییر می دهد و اقدام به قتل فضل بن سهل و شهادت امام رضا(ع) می کند؛ تا هیچ رقیبی برای خلافت نداشته باشد.
بنابراین به طور خلاصه در جواب به پرسش شما که چرا در زمان مامون سیاست رابطه بین خلیفه و امام تغییر می کند می توان گفت، عباسیان توسط ایرانیان به حکومت رسیده بودند و مردم ایران به ویژه خراسانی ها اهل شورش و اعتراض بودند. علاوه بر این فرهنگ ایرانی در آن زمان بسیار قوی بود.در آن زمان جریان های مختلف فکری اسلامی و غیراسلامی از قبیل مزدکیان، مانویان، زرتشتیان، بوداییان، معتزله، اشاعره، مرجئه و جریان های صوفیانه در خراسان وجود داشت و هر کدام از آن ها نماینده هایی در سرتاسر خراسان داشتند.لذا در آن زمان، چون امام رضا حجتی بودند که از موضع اسلام سخن می گفتند و مردم ایران به خصوص خراسان توجه زیادی به خاندان پیامبر خدا(ص) می کردند، مامون به سراغ آن حضرت می رود.در جواب این سوال هم که اگر مامون نمی توانسته بر شورش های مردم خراسان غلبه کند چرا باید برای به خطر افتادن حکومت خود امام رضا(ع) را به خراسان بیاورد؟ باید بگویم که، در این جا مسئله فقط به خراسان محدود نمی شود. بلکه باید جریان های دیگر در بغداد و بقیه مناطق امپراتوری اسلامی را هم در این تحلیل در نظر گرفت تا جایگاه خراسان در آن زمان مشخص تر شود. حداقل از آمدن هارون به خراسان می توانیم این گونه برداشت کنیم که خراسان یکی از حساس ترین مناطق در زمان حکومت هارون و مامون بوده و بنابراین تهدیدی محسوب می شده است که شخص خلیفه به این ناحیه می آید.
● بازگشت به گذشته
در جواب به این سوال که چرا بعد از شهادت امام رضا توسط مامون دیگر مردم خراسان شورش و اعتراضی نمی کنند و مامون هم امام جواد(ع) را مثل امام رضا(ع) وارد دستگاه خلافت نمی کند؟ باید گفت که مامون برای جلوگیری از اعتراض مردم اعلام نمی کند که من ایشان را به شهادت رساندم بلکه مخفیانه این کار را انجام می دهد و بعد از شهادت ایشان تظاهر به ناراحتی و عزاداری می کند. دیگر این که عباسیان هم چون امویان به این نتیجه می رسند که برای حفظ حکومت خود باید برای ائمه محدودیت اعمال کنند و دیگر سیاست تحبیب کارایی ندارد و همچنین خراسانی ها دیگر مثل زمان امام صادق(ع) تا امام رضا(ع) اهل اعتراض و شورش نیستند.
مناظرات امام رضا(ع) با علمای فرق و ادیان در تاریخ مشهور و در کتاب های حدیثی هم چون « عیون اخبارالرضا» و « احتجاج» ثبت و ضبط شده است.
این مناظرات بیشتر در محور اعتقادات و مسائل کلامی دور می زد و موضوعاتی چون توحید، صفات خدا و عدل و... مورد بحث واقع می شد. در این نشست ها که بسیاری از آن ها در دربار مامون و توسط او برگزار می شد، طرف های مناظره در انتها به وسعت علم و دانش حضرت و قوت منطق ایشان اعتراف می کردند چنان که جاثلیق عالم مسیحی در پایان مناظره به امام می گوید: سوگند به حق مسیح که من فکر نمی کردم در علمای مسلمین کسی مثل شما وجود داشته باشد و یا عمران صابی که متکلمی زبردست و چیره بود، در پایان بحث، اسلام آورد و گفت: گواهی می دهم که خداوند متعال همان گونه است که توضیح دادی و به یکتایی وصفش کردی و گواهی می دهم که محمد بنده اوست که به نور هدایت و دین حق مبعوث شده است. آن گاه روبه قبله به سجده رفت و اسلام آورد. و پس از این واقعه در شمار یکی از متکلمان اسلامی درآمد که از فرقه ها و گروه های مختلف نزد وی می آمدند و با او مناظره می کردند. در این جلسات گاه مامون طرف صحبت قرار می گرفت و البته نه به صورت مناظره که بیشتر به گونه پرسش و پاسخ و یادگیری با امام گفت و گوی علمی می کرد. در کتاب «احتجاج» نقل شده است در پایان یکی از این گفت و گوها مامون به امام اظهار داشت: سینه ام را شفا دادی ای زاده رسول خدا(ص) و آن چه بر من مشتبه بود را واضح کردی. راوی می گوید: سپس مامون برای ادای نماز برخاسته و دست محمدبن جعفربن محمد (عمومی امام رضا«ع») را که در آن جا حاضر بود گرفت و با خود برد. من نیز به دنبالشان راه افتادم. در راه مامون به او گفت: برادرزاده ات را چطور یافتی؟ عموی امام رضا(ع) گفت: عالم است و پیش از این ندیدم نزد اهل علمی آمد و شد داشته باشد. مامون گفت: بی شک برادرزاده ات از اهل نبوت می باشد همان ها که رسول خدا(ص) درباره آن ها فرمود: در کودکی از تمام مردم بردبارتر و در بزرگی از همه آن ها داناتر می باشند. سپس حضرت رضا به منزل خود بازگشت. روز بعد خدمت آن حضرت رسیدم و او را از گفت و گوی مامون و محمدبن جعفر باخبر کردم.آن حضرت با شنیدن آن خنده ای کرد و فرمود: مبادا آن چه شنیدی تو را فریب دهد، که او مرا به خدعه و نیرنگ خواهد کشت.
دکتر منتظر قائم عضو هیئت علمی گروه تاریخ اصفهان در گفت و گو با خراسان از فعالیت های علمی امام رضا(ع) در مرو و نقش آن حضرت در گسترش دانش تشیع و فرهنگ اهل بیت نزد ایرانیان سخن گفت و اظهار داشت:زمانی که امام رضا به ایران آمدند می دانستند که مامون از نظر ظاهر به علوم علاقه دارد، بنابراین یک حرکت علمی گسترده ای را انجام دادند.
امام ناگزیر به قبول ولایت عهدی و سکونت در مرو شدند. مرو در آن زمان از پایگاه های علمی خراسان بود و علمای بزرگ دیگر ادیان در مرو ساکن بودند امام هم از این موقعیت استفاده کردند و حرکت علمی گسترده خودشان را شروع کردند. هدف مامون در درجه اول این بود که از طریق مناظره های علمی، شخصیت حضرت رضا(ع) را زیر سوال ببرد. حضرت از این مناظره ها استقبال و در این مجالس شرکت می کردند .
در این گفت و گوها علمای بزرگ تحت تاثیر علم امام قرار می گرفتند و در آخر همه سر تسلیم فرود می آوردند.
روایات این مناظره ها در کتاب عیون الاخبارالرضا شیخ صدوق جمع آوری شده است.
در یکی از این مناظره ها جاثلیق مسیحی به آن حضرت گفت شما و تمام مسلمانان کتاب انجیل و نبوت عیسی را قبول دارید در حالی که نبوت پیغمبر شما مشکوک است و ما او را قبول نداریم و تنها شما نبوت، پیامبر اسلام را قبول دارید. حضرت در پاسخ او گفتند که ما مسلمانان نبوت حضرت عیسی را قبول داریم ولی آیا شما می دانید که پیغمبر شما بشارت پیغمبر ما را داده است و بر اساس آن حواریون حضرت عیسی هم به نبوت، پیامبر ما اقرار کرده اند، بنابراین چرا با پیامبر و کتاب مقدستان مخالفت می کنید و پیامبری را که حضرت عیسی بشارت داده نمی پذیرید. در این جا آن کشیش مسیحی از ادامه مناظره ناتوان شد.
به عنوان نمونه ای دیگر می توان به مناظره آن حضرت با عمران صابی اشاره کرد که تمام این ها موجب تبلیغ شخصیت علمی آن بزرگوار می شد و آن ها به کوچک بودن خود در برابر علم امام اعتراف می کردند و این مناظره ها که در یک فضای صمیمی و آرام برگزار می شد نشان می داد که امام رضا یک حرکت عمیق علمی را شروع کرده اند. موضوع های این مناظره ها مسائلی از قبیل توحید، آفرینش، صفات خداوند، عصمت انبیاء، جبر و اختیار و امامت بود.
به عنوان مثال سوالی در مسجد جامع مرو از امام پرسیده شد و ایشان در جواب آن سخنرانی طولانی کردند و در آن جا اساس اسلام را امامت معرفی کردند در این مناظره هااز فضائل اهل بیت، تفسیر آیات قرآن کریم، احکام دین سوال می شد که امام رضا به همه آن ها با سعه صدر جواب می دادند. از طرفی امام(ع) در مسجد مرو برای مسلمانان جلسه های علمی برگزار می کردند و یک حوزه علمیه مانندی برای شیعیان مخصوصشان در منزل خودشان تاسیس کرده بودند که به آن ها تعلیم می دادند. امام رضا با این کار، حرکت گسترده ای را آغاز کرده بودند که این کار موجب نگرانی مامون شده بود و از امام رضا(ع) خواست که این جلسه ها را تعطیل کنند.
بنابراین از نتایج پربار حضور امام در مرو می توان به فراهم شدن رشد علمی تشیع و فرهنگ اهل بیت اشاره کرد که موجب شد تعالیم صحیح اسلامی به مردم سرایت کند، تعداد شاگردان آن حضرت را ٣١٨ نفر ذکر کرده اند تعداد زیادی از آن ها اهل منطقه خراسان بودند، تعدادی هم مثل زکریا بن آدم و ابوعبد الله محمدبن خالد برقی اهل قم بودند، افرادی هم اهل هرات بودند، مثل ابوصلت هروی، کسانی بودند مثل عبدا...بن مبارک نهاوندی که از غرب کشور آمده بودند. یکی دیگر از نتایج پربار آمدن امام رضا به ایران این بود که بعد از ایشان تعدادی از برادران آن حضرت و خاندان اهل بیت از حجاز و کوفه به ایران آمدند و وقتی که امام رضا به شهادت رسیدند آن ها در ایران پراکنده شدند. به عنوان مثال دوتا از برادران شان در نزدیکی قم، یکی دیگر از آن ها به نام احمد بن موسی در شیراز مدفون شده اند.
یکی دیگر ازبرادرانشان به نام هارون در کاشان و حمزة بن موسی بن جعفر نیز در ری از دنیا رفته اند. خواهر ایشان حضرت فاطمه معصومه هم که برای دیدن برادرشان به ایران آمده بودند در قم از دنیا رفتند و در این شهر مدفون شدند و بعد از آن شهر قم که از قرن اول هجری به پایگاه تشیع تبدیل شده بود قوی تر شد لذا این ها موجب شدند که رابطه ایرانیان با خاندان رسول خدا بیش از گذشته قدی تر شود. مخصوصا در مرکز ایران مثل قم و کاشان و ری و به دنبال ری سبزوار و شهرهای خراسان تحت تاثیر قرار گرفت. خود امام رضا هم در مرو زمینه های رشد و گسترش تشیع را فراهم کردند و موجب رشد و بالندگی فرهنگ و تمدن اسلامی به ویژه تشیع شدند.
این که مردم ایران زودتر از دیگر مناطق اسلامی به تشیع علاقه مند شدند دلیلش همین حضور امام رضا (ع) درایران بود.
آن چه که از امام رضا (ع) در مسند رضوی جمع آوری شده حدود ٢٤٣٥ حدیث است که از ٣٢ کتاب جمع آوری شده است که این تمام احادیث امام رضا هم نیست، با روایات صحیح و موثق گاهی روایات ضعیف هم در آن هست. از خود امام رضا فقه الرضا است که منسوب به خود امام رضاست و طب الرضا که درباره مسائل پزشکی است.
به نظر من می توان گفت، کارهای علمی بزرگی که در بلخ و هرات و بیهق و نیشابور به وجود آمد ثمرات علمی امام رضا بود و این که نیشابور به یکی از مراکز علمی جهان در قرن سوم، چهارم، پنجم و ششم تبدیل می شود به خاطر همین رابطه علمی و معنوی امام رضا با خراسانی ها بوده است.
چون که امام رضا (ع) مفسر علوم الهی بود و قوانین اسلامی را برای همه مردم تشریح و تفسیر می کرد به حالت خیلی متساهل با علمای ادیان دیگر بحث و گفت و گو می کند و حضور امام رضا در مقابل آن ها یعنی این که امام رضا حقوق آن ها را به رسمیت می شناسد.
از آن جایی که آن ها توانایی علمی حضرت را نداشتند در مناظره شکست می خوردند و این کار نتایج خود را زود نشان می داد و آن ها شیفته رفتار و منش حضرت رضا (ع) می شدند و همین هم بود که مامون به خاطر نفوذ شخصیت علمی امام رضا (ع) وقتی که دستور داد نماز عیدفطر را امام بخوانند و امام رضا (ع) گفتند : من نماز عید را به سنت پیامبر می خوانم. این جا بود که مامون وقتی که دید امام رضا همانند سنت پیامبر با پای برهنه و الله اکبر گویان حرکت کرده اند و دسته های زیادی از مردم به دنبال ایشان در حرکت هستند، خلافت خود را در خطر دید و دستور داد که نماز خوانده نشود و امام را برگرداند. این نشانه این است که مامون از نفوذ امام رضا احساس خطر کرده بود و زمینه شهادت آن حضرت را فراهم کرد.
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازهگیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)
بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازهاى خاص دارد و هیچ چیزى بىحساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.
استاد مطهرى در تعریف قدر مىفرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگىهاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیتهاى مكانى و زمانى آنها مىگردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمىگیرد.
این معنا از روایات استفاده مىشود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشىء، طوله و عرضه»؛ «اندازهگیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)
در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مىگردد. امام باقر علیه السلام مىفرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مىشود.»
بنابراین، معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریدهها از حیث هستى و آثار و ویژگىهایشان محدودهاى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علتها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگىهاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالبهایى از داخل و خارج، اندازهگیرى و قالبگیرى مىشود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگىهاى مادى آن به شمار مىآید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستىشان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالبگیرى شدهاند. (8)
اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یكدیگر و این كه هر حادثهاى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.
(9) اصل علیت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جمیع وقایع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعیت وجود خود و نیز شكل و خصوصیت زمانى و مكانى و سایر خصوصیات وجودىاش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و یك پیوند ناگسستى میان گذشته و حال و استقبال میان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)
اما علل موجودات مادى تركیبى، فاعل و ماده و شرایط و عدم مانع است كه هر یك تأثیر خاص بر آن دارند و مجموع این تأثیرها، قالب وجودى خاصى را شكل مىدهند. اگر تمام این علل و شرایط و عدم مانع، كنار هم گرد آیند، علت تامه ساخته مىشود و معلول خود را ضرورت و وجود مىدهد كه از آن در متون دینى به «قضاى الهى» تعبیر مىشود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرایط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ویژگىهاى وجودىاش را مىسازد و در متون دینى از آن به «قدر الهى» تعبیر مىشود.
با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقیقت شب قدر نیز میسر مىشود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدیر مىگردد و قالب معین و اندازه خاص هر پدیده، روشن و اندازهگیرى مىشود.
به عبارت روشنتر، شب قدر یكى از شبهاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روایات ما، یكى از شبهاى نوزدهم یا بیست و یكم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در این شب - كه شب نزول قرآن به شمار مىآید - امور خیر و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثهاى كه در طول سال واقع مىشود، تقدیر مىگردد.(12) شب قدر همیشه و هر سال تكرار مىشود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و در نیكویى سرنوشت یك ساله بسیار مؤثر است.(13) در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مىگردد. امام باقر علیه السلام مىفرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مىشود.»(14)
پس شب قدر شبى است كه:
1. قرآن در آن نازل شده است.
2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مىشود.
3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهایى مىگردد.
بنابراین، مىتوان گفت شب قدر، شب تقدیر و شب اندازهگیرى و شب تعیین حوادث جهان ماده است.
این مطلب مطابق آیات قرآنى نیز مىباشد؛ زیرا در آیه 185 سوره مباركه «بقره» مىفرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن نازل شده است.» طبق این آیه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آیات 3 - 5 سوره مباركه دخان مىفرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِینَ.» این آیه نیز تصریح دارد كه نزول [دفعى] قرآن در یك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبیر شده است. همچنین در سوره مباركه قدر تصریح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازهگیرى و تعیین است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.
پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مىشود:
1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.
2. قرآن در شبى مبارك از شبهاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.
3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد.
4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مباركه دخان دو امر است:
الف. نزول قرآن.
ب. هر امر حكیمى در آن شب مبارك جدا مىگردد.
اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مىشمارد:
الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ).
ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ).
ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).
د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مىشوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مىشوند.
ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى بر مومنان شب زندهدار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).
و. شب قدر، شب تقدیر و اندازهگیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازهگیرى در آن شب خاص است.
مرحوم كلینى در كافى از امام باقر علیه السلام نقل مىكند كه آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مىشود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى دربارهاش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مىگردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثهاى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مىشود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)
پىنوشتها:
1- قاموس قرآن، سید على اكبر قرشى، ج 5، ص 246 و 247 .
2- همان، ص 248.
3- المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج12 ص 150 و 151.
4- همان، ج 19، ص 101.
5- انسان و سرنوشت، شهید مطهرى، ص 52.
6- المحاسن البرقى، ج1، ص 244.
7- بحار الانوار، ج 5، ص 122.
8- المیزان، ج 19، ص 101 - 103
9- انسان و سرنوشت، ص 53
10- همان، ص 55 و 56
11- اقبال الاعمال، سید بن طاووس، تحقیق و تصحیح جواد قیومى اصفهانى، ج1، ص 312 و 313 و 374 و 375 .
12- الكافى، كلینى، ج 4، ص 157 .
13- المراقبات، ملكى تبریزى، ص، 237 - 252
14- الكافى، ج1، ص 248
15- المیزان فى تفسیر القرآن، ج 20، ص، 382/ بحث روایى ذیل سوره مباركه قدر.
تو این شبهای مبارک رمضان خصوصا شبهای قدر از همتون التماس دعا دارم دوستان گلم
شاد و سلامت و در پناه خدا باشین
یا حق ![]()
به نقل از وبلاگ عشق يعني انتظار
تقديم به خوانندگان اين وب ...
مناجات افشاری
ربنا شجريان
تواشيح
اذان مؤذنزاده اردبيلي
دعای افطار
دعای ماه رمضان

روايتى در كامل الزيارات آمده است كه در اين مقام يادكردنى است. توضيحاً عرض مى شود كه اين كتاب از اعتبار فراوان برخوردار است و برخى ازعالمان شيعه در گذشته و حال بر آن بودند كه اين كتاب، از تمام كتاب هاى شيعه صحيح تر است. در اين كتاب آمده است: «روز يازدهم محرم هنگامى كه مى خواستند اسيران آل البيت عليهم السلام را از كربلا به كوفه ببرند، آنان را از ميان پيكرهاى پاك شهيدان كربلا عبور دادند. اسيران آل محمدصلى الله عليه وآله وسلم با ديدن آن صحنه جانكاه خود را از روى مركب ها به زير مى انداختند و پيكر پاك عزيزان خود را در آغوش مى گرفتند. وقتى وجود مبارك امام چهارم حضرت سجادعليه السلام - كه دست و پاى ايشان بسته بود - پيكر پاك پدر بزرگوار و تن هاى غرقه به خون ديگر بستگان خود و ياران سيدالشهداعليه السلام را در آن حالت جان گداز مشاهده كرد، اندوه شديدى ايشان را فراگرفت، به طورى كه بيم آن مى رفت ايشان قالب تهى كند. حضرت زينب عليها السلام در چنين وضعى متوجه حال ايشان شدند و به نزد آن بزرگوار آمدند و - ضمن بازگويىِ حديثى نبوى - فرمودند: «ولقد اخذاللَّه ميثاق أناس من هذه الامة لا تعرفهم فراعنة هذه الامة وهم معروفون في أهل السماوات، أنهم يجمعون هذه الاعضاء المتفرقة فيوارونها، وهذه الجسوم المضرجة وينصبون لهذاالطّف علما لقبر أبيك سيدالشهداء لايدرس أثره ولايعفو رسمه على كرور الليالى والأيام، وليجتهدن أئمة الكفر وأشياع الضلالة في محوه وتطميسه، فلايزداد أثره إلا ظهورا وأمره إلا علوا...؛ خداوند با گروهى از اين امت - كه فرعون هاى امت آنان را نمى شناسند، ولى در ميان اهل آسمان ها شناخته اند - پيمان بسته است كه اين اعضاى پراكنده را گرد آرند و اين بدن هاى غرقه به خون را به خاك سپارند. اين گروه براى طف و مرقد پدر بزرگوارت نشانه اى برپا خواهند كرد كه هيچ گاه از ميان نخواهد رفت و گذر شبان و روزان نشان آن را نخواهد زدود. هر قدر پيشوايان كفر و پيروان گم راهى در زدودن و از بين بردن آن بكوشند، روز به روز اثر آن پديدارتر مى شود و نام آن بلند آوازه تر مى گردد.
آب برای همیشه شرمنده ی عباس شد
هنگام سحر شب عاشورا ، امام حسين اندكي خوابيد وبيدار شد
و به حاضران فرمود :در خواب ديدم ، سگاني به من روي آوردند تا مرا بدرند.
در ميان آمها سگي دو رنگ ديدم كه از همه بر من سختتر بود .
گمان دارم ، كشنده من از ميان دشمن ، مرد پيسي است .
باز در عالم خواب رسول خدا (ص) را با جمعي از اصحاب ديدم فرمود :
اي پسر من ! تو شهيد آل محمد (ص) هستي و اهل آسمانها و صفيح
اعلي از آمدن تو شادي ميكنند و امشب افطار تو نزد من باشد .
تاخير مكن . اين فرشتهاي است كه از آسمان فرود آمده تا خون تو را بگيرد
و در شيشه سبزي نگه دارد . اين خوابي را كه ديده ام ،
حاكي است كه اجل نزديك است و بدون شك هنگام كوچ كردن فرا رسيده است .
در هر دلى که نواى حسین است نینواست
هر جا به پا عزاى حسین است کربلاست
هر خیمه اى که خیزد از آن بانگ یا حسین
گرد و غبار آن به همه دردها دواست
بوى بهشت مى رسد از خیمه گاه عشق
خاکش به چشم اهل نظر مثل توتیاست
مردم به روى بال ملائک نشسته اند
بنگر ببین شرافت این خیمه تا کجاست
با چشم دل نگر به عزاخانه حسین
مهدى عزیز فاطمه خود صاحب عزاست